
xa0 اگر حجاب ظهورت ، وجود پست من است دعا كن كه بميرم ، خدا كند كه بيايي,...
ادامه مطلب
پاييز از لحظه هاي زرد پنجره سرازير شد، تنها و سرريز از غربت، غم صدايش پر از يادگار بهار است، حرفهايش را با بغض مي گويد و ميريزد روي شادي كوچك آدم ها، او با تمام ابرها و گريه ها نسبت دارد.پاييز غريبانه راه ميرود. غريبانه آواز مي خواند. دفترچه رنگارنگ پاييز، سالهاست كه خاك گرفته است. زرد ها، ارغواني ها ، قرمزها، در حسرت يك لحظه حس شدن پژمرده اند . اگر مي شد نگاه را بخشيد، من به چشمان خالي شهرم ، يك بغل نگاه عاشقانه مي دادم تا پاييز را نگاه كند. امروز پاييز رفت، بي آنكه اندوه او را چشيد...
ادامه مطلب
xa0 ❤رویاهای آسمانی و دریایی و بلندم را به تو می سپارم ، چون تو می دانی و مرا می فهمی که قلب من جایگاه محبت های توست❤....
ادامه مطلب