
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید ...
ادامه مطلب
وقتیخدا میخواست تو را بسازدچه حال خوشی داشت چه حوصله ای!این موها،این چشم ها...!خودت میفهمی ...؟من همه ی این ها را دوست دارمدوست دارم یه بار بشینم،موهاتو کوتاه کنمیه چند تارش بریزه...بگم اینارو میبینیبگی:آره...!منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم ...!دنیا فهمید خیلی حقیر است وقتی گفتمیک تار موی * تو * را به او نمیدهم**مخاطب خاص**shaahin ...
ادامه مطلب